تبليغاتX
به سوی سیمرغ

عشق و شباب و رندی ...

 

 

مالنا رو دیدم ...

 

دردناک و تأمل برانگیز ...

 

شنیدم که گفتن "ملیسا" رو از روی این فیلم ساختن!

 

جای خوشحالیه (!!!) که فقط ما ایرانی ها نیستیم که ضعیف و بی مغز کپی می زنیم !!

 

به گمانم اگر بخواهیم برای مالنا به دنبال همتا باشیم ، سینما پارادیزو بهترین گزینه ست...

 

.........................................................................

 

پ . ن :

 

امیر میشه لطف کنی اون شعر "جز عشقی جنون آسا" رو بذاری برای علی ؟

اگر دلیلشو متوجه نشد توضیح میدم ...

البته میشه بگردم و خودم بذارم ها ... اما برا شما که متخصص بامداد خسته ای زشت میشه  :دی

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 22:42 توسط |

 

"واتیکان گاسپل کشف شده را بدعت (الحاد) اعلام کرد"

…………………………….

استیگماتا رو دیدم ...

علی یه جاهایی از فیلم زیاد یادت بودم!

 

ذهنم همزمان مورد تهاجم یه عالمه فکر قرار گرفته ...

مسیح

تصلیب

ایمان

بدعت

سیاست ( از طرفی سیاست مطروحه در فیلم و از طرفی سیاست سازندگان فیلم)

ایمان ... ایمان ... ایمان ...

نمی فهمم ... ثقیله .....

حال خوشی ندارم ... بدادم برسید ... ایماگر کجایی ؟ :((((((((((

 

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 23:9 توسط |

 

استعداد چیه وقتی انسانیّتی توی کار نباشه ؟ استعداد به ادم داده میشه، درست مثل ثروتی که از بابای آدم بهش برسه. اما انسانیت رو باید کسب کرد. ارثی نیست.

 

حیف دوست داشتن ِ کسی که شایستگی دوست داشتن رو نداره ... متأسفم ازین که نسل بدبخت ما باید بتی مثل تو داشته باشه.

 

ای تمام پیغمبرا! ای اماما! ای امامزاده ها! ای آقایون مقدسین! ای ائمه ی اطهار! اگه خدایی اون بالا هست، اگه شماها هستین یا بودین، یه جوری به من حالی کنید که با یوسفم چه کنم؟ چرا باید جلوم پرپر بزنه؟ چرا باید ازم گرفته بشه؟ چرا بهم داده شده؟ من هیچ جوری حالیم نیست، اگه شماها می تونین یه جوری حالیم کنین...

 

نه! به این زودی نه! به این زودی شبو تموم نکن.نه! نتاب خورشید! نتاب کثافت! این همه تابیدی چه گهی خوردی؟ نتاب! نتاب خورشید! این شبو از من نگیر. این شبو به این زودی خرابش نکن!

 

ای تکیه گاه گریه

ای همصدای فریاد

ای اسم تازه ی من

کعبه تو رو به من داد

 

- میشه تقاضایی بکنم؟

- خواهش می کنم!

- منو دوست نداشته باش.

- هرچی تو بگی ...

 

پ . ن 1 :

 

کسی که خوابه با یه تلنگر بیدار میشه (نهایتا ً یه لگد!) ... امان از کسی که خودشو به خواب زده! عمرا ً اگر با دریا دریا آب یخ هم بیدار بشه !!

 

پ . ن 2 :

 

با مُردن بابک دل ملّت سوخت ... یحتمل دیدن اگر عباس ِ آژانس شیشه ای هم همون مدلی بمیره دیگه تکراریه (!!) بیچاره رو لب تشنه شهید کردن!

 

پ . ن 3 :

 

دلم خوش بود حداقل یه سکانس از کل ّ اون فیلمی که پاش دریا باریدم برساخته ی ذهن خلّاق حضرات دفاع مقدسی مون هست .... ای خدااااااااااااا :((((((

متأسفم ازین که نسل بدبخت ما باید بتی مثل تو داشته باشه!

 

پ . ن 4 :

 

هفت جای دلم میسوزه که قرنی یه دونه نادره فیلم بیشتر نمیسازن ... بعدش اونقدر تکرار و تکرارش می کنن که ... صدای آهنگ زیبای "از کرخه تا راین" که میاد، داد همه بلند میشه که : ااااه بازم این ؟ بزن اون کانال بابا ...

 

پ . ن خصوصی :

 

ازون حرفا ... :دی

 

پ . ن 5 :

 

"زری" که مُرد یاد آرزوی خودم افتادم ... واقعا ً چرا ایده ی مردم رو سرقت کردم !؟ آخه اینجوری که آدم باید ننویسه تا همه ی کتابهای عالم رو بخونه و همه ی فیلمهای دنیا رو ببینه ! شدنیه آیا !؟

 

پ . ن 6 :

 

بعضی وقتا فیلم آبگوشتی هم مزه میده ها!

 

پ . ن 7 :

 

هنوزم اگر ازم بپرسن زیباترین صحنه از فیلمهای ایرانی به نظرت کدومه؟ می گم اون صحنه هایی از "چرخ و فلک" که دکتره شهلا ریاحی رو سر اذان میبره خونه ش ...

شما چی رو بهترین می دونید ؟

 

پ . ن 8 :

 

حالا خودکشون کنید فیلم معناگرا بسازید ...

 

پ . ن ۹ :

 

خوش به حال کسی که لحظه ی آخر ِ  زیزش سرشو به شونه گرفته ...

خوش به حال اونی که لحظه ی آخرشو کنار محبوبش به سر میاره ...

اولی رو که لایق نبودم ... دومی رو ... اللهم ارزقنا ... 

 

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 0:3 توسط |

 

یادم نیست بعد از تماشای فیلم ِ "مرد خانواده" مطلبی نوشتم یانه !

 

به لینک " نتیجه ی کتاب خوندن! / حاصل فیلم دیدن!" (توی آرشیو) مراجعه کردم دیدم این دو تا پست (این و این ) دقیقا پشت سر هم قرار گرفتن …

 

این نوشته شاید نتیجه ی اون دو تا مقدمه باشه :

 

"زن بدلی" اقتباس ضعیفی بود از "مرد خانواده" !

 

ضعیف به این معنی که هیچ پیشرفتی نداشت و حتی دیالوگها طابق النعل بالنعل از فیلم اصلی برداشته شده بود ! تنها فرقش این بود که نیکلاس کیج برداشته شده بود و ماهایا پطروسیان قرار گرفته بود که اگر کارگردان رو متفکر - گرچه متعصب – قلمداد کنیم شاید اثرش نشانی باشه بر ارادتش به فمنیسم !!

 

………………………………………………………..

 

پ . ن 1 :

 

برام خیلی جالب بود وقتی در مورد تأسیس رشته ی " علوم شناختی " شنیدم (گرچه خیلی دیر) ... تقریبا از همه ی مطالب مورد علاقه ی به طور مبسوط و مفصل وجود داره ... و این برای من هم هیجان انگیزه هم جذاب ...

فعلا ً یه سری اطلاعات جزیی در حد کامنتای پست قبل در موردش کسب کردم …

 

پ . ن 2 :

اگر لطف کنید راهنماییم کنید برای مطالعه در این خصوص چه کتابهایی باید دقیقا بخونم ... ممنون میشم ...

 

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 22:39 توسط |

 

سلام

…….

1 - اولا ً تشکر از بابت پیشنهاد(یا راهنمایی)برای ترجمه ی اسم فیلم! خسته شدم از بس از هرکسی یه چیزی شنیدم … انگار مسابقه ی تعیین احتمالات گذاشته بودن !

 

چشمان کاملا باز … چشمان کاملا بسته !!

 

چشمان نیمه باز … چشمان نیمه بسته !!!

 

دوما ً ، اولین عکسی که گذاشتین (از کیدمن – که بازیگر زن مورد علاقه ی منه!) یکی از جالب انگیزناک ترین صحنه های فیلم هست ... که خودتونم گفتین دیگه ... فقط محض تاکید گفتم! :-S

 

2 - آری برادر! آن را که خبر شد خبری باز نیامد!

 

3 - البت ماجرای استفاده ی برخی مواد برای سفر به عوالم هور و قلیایی توسط جناب کاستاندا به یکبار هم خلاصه نشده !

 

4 - این حقیر نیز چندی پیش به دوستی از خاصان درگاه فرموده بود(!) که به هر نسبتی که به فردی نزدیک شوی به همان نسبت دور خواهی شد!

 

توی پرانتز : برحسب اعتقاد جازمم به این نکته که هر کسی بنا بر موقعیت خاصی که در اون قرار داره از اتفاقات و دیده ها و شنیده ها برداشتهای خاص اون "حال" رو داره ، معترفم اگر به جای اینکه فیلم رو داغ داغ و تازه از راه رسیده و در عوان جوانی ببینم ، چندی پیش و با حالی بصیرت یافته بر اسرار مگو دیده بودم، یقینا ً موضع دیگری داشتم! مدتها دلم می خواست برم اون فیلم رو مجددا ببینم اما چه کنم که بر طبق عادتی غیر قابل تحمل ، تحمل بازبینی و دوباره خوانی و تکرار مکررات ندارم ... چه بسا به حافظ معترضم که فرمود :

 

یک قصه بیش نیست غم عشق و این عجب

کز هر زبان که می شنوم نامکرر است!

 

عجبا که وقتی کشش انسانها به سوی هم اونقدر زیاد میشه که دست بر نقاب مخاطب زده و خواهان مشاهده ی پس ِ حجاب ِ معشوق میشن ... به ناگاه دچار چنان بهت عظیمی میشن که ای بسا مجنون وار عطای لذت جسم عور محبوب را به لقای تحمل روح عریان وی بخشیده و سر به بیابان جنون می گذارند!

 

5 - اما بعد … خدا رو شکر که تعداد هم نظرین افزایش پیدا کرد! اولین باری که در حضور یکی از اساتید ازین فیلم اسم بردم از جسارتم چشماش گردشد! و وقتی بعد توضیح دادم که این فیلم به نظرم ، کاملا اخلاقی ( به زعم شما مذهبی) هست … دیگه داشت سرش گیج میرفت از نعجب!

 

البته یه اختلاف موضوع دیگه هم بود … من می گفتم احتمالا این سیاست هالیوود هست که با کیاست ، فیلمی بسازن که به دلیل مبرا بودن از قبح موضوع بین خودشونیها(!) فیلمی اخلاقی (یه چیزی تو مایه های آینه ی عبرت !!) به نظر میاد و در عین حال برای جوانهای ما ….

 

یعنی یه جورایی یه تیر و دو هدف :

 

(اگر نقشه های شیطانی/ تهاجم فرهنگی) رو برای هالیوود مسلم بدانیم ، که می دانم(!!) با این فیلم سعی در توصیه به استحکام بنیان خانواده دارن و در همون حال جوانهای ما را غرق خلسه ایی می کنند که …

 

اما در برابر من نظر دوستان چیز دیگری بود … معتقد بودن من به هالیوودی ها بدبین هستم ! و اونها بنا به معتقدات مذهبی خودشون (که کاتولیک هستن و پایبند به حفظ خانواده) فیلم می سازن اما ازونجا که ذهن بعضیا(!) منحرفه جنبه های بدشو می بینن و می گیرن !!!!!!!!

.............................................

 

پ . ن 1 :

 

اینا رو به این نیت ننوشتم که اینجا رو آپ کنم (!) بلکه کامنت نویسی کردم بر متن استاد ایماگر ... اما بعد از اتمام ، به قد و بالای متن که نگاه انداختم به نظرم اومد این همه روده درازی () در خور حضور در "ایمایان" نباشه !!

 

پ . ن 2 :

 

در مورد قاعده ی برائت از مکررات ، باید موسیقی و آهنگ رو استثنا کنم! یعنی بعضی وقتها یه آهنگ رو (یا چند تا اهنگ از یه خاننوده رو) اونقدر گوش می کنم که دیگه از شنیدنش حالم بد بشه !! عجیب اینکه به ندرت پیش میاد شعر یا متنشونو حفظ بشم !!

 

پ . ن 3 :

 

می خواستم به بهانه ی دیدن «کد داوینچی» چیزکی در مورد فیلمهایی نظیر«هفت» و «طالع نحس» و حتی «این کودک را دعا کنید» و «فرزند رزماری»  بنویسم ... که حوصله ش نیست (چقدرم که مطالب ِ من مطلبه) ... پس اکتفا می کنم به تکرار ِ :

 

"کد داوینچی" رو دیدم … حتما حظ بیشتری می بردم اگر لذت "هفت" رو نچشیده بودم!

 

آها یه نکته ی دیگه هم داشت : علی رغم حضور تام هنکس فیلم به راه طنز کشیده نشد مثل دالان/مسیر سبز!

 

پ . ن 4 :

 

شرمنده بابت پرگویی!

 

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 23:27 توسط |

 

- صاحب دید - نگاهی که هنر شناسه - اگر با حقیقتی روبرو بشه درکش می کنه …

 

- پیوند هنر و دانش

 

- چرا به دنیا میایم !؟

 

می خوای جواب این سؤالو بدونی ؟

 

چرا نداره … به زندگی فکر کن … به زندگی …

 

- من با اعداد و ارقام برای سینما یه ستاره ساختم …

 

می دونی این چیه ؟

 

 انسان قدم به عصر جدیدی گذاشته ، توانایی مون در فریب دیگران - در واقع فریب دیگران بوسیله ی نقطه و خط …

 

- تنها واقعیتی که وجود داره خود ِ کار ِ !

 

- ساعتها می نشستم و کار می کردم تا مردم رو متقاعد کنم که تو وجود داری! ولی در حقیقت می خواستم همه بدونن من وجود دارم! خب کاریش نمیشه کرد ، آدما اینجوری هستن دیگه!

 

مدرکی نیست که بگه سیمون وجود نداشته ، اما مدرکی هم نیست که بگه وجود داشته !!

 

……………………………………………………..

 

* بخش هايي از مكالمات فيلم "سيمون"

 

پ . ن 1 :

 

وقتی انسان خالق بشه ! عجیب نیست اگر مخلوقش انسان بشه !!

 

این دو تا جمله ی آخر - که اولی از زبان کارگردان به بازیگر مجازی ش بود و دومی گفته ی کارگردان در مورد سیمون (همون بازیگر مجازی) - عجب شباهتی دارن با خدای نادیده … توی اولی انسان خداست و توی دومی سیمون خدا … کافیه ذهن یه کمی شیطنت کنه تا به این نتیجه برسه که با این تشبیه چرا خدا نتونه مخلوق بشر باشه ؟

 

واویلا الان نوک مدادم می شکنه

  

اصلاحیه (یه چیزی تو مایه های توبه نامه! ) : تشبیه یقرب من وجه و یبعد من وجه!

 

پ . ن 2 :

 

صحنه های آلپاچینو جلوی مانیتور منو یاد رابین ویلیامز انداخت در برابر صفحه ی نمایشگر ! اما هرچی فکر می کنم اسم فیلمش یادم نمیاد

  

پ . ن 3 :

 

فکر کنم اولین فیلمی بود که انسان خدایی کرد و آخر فیلم همه چی خراب نشد !! بعد از فیلمهای Invation و بانوان اسیفورد که قبلا درباره شون نوشته بودم ، دیدن این فیلم برام جالب انگیزناک بود

  

پ . ن 4 :

چند روز پیش یه جا دیدم نوشته بود «برای تحکیم زناشویتان زن دیگری می‌تواند به یاری شما بشتابد » ... فکر کنم این فیلم تأییدش کرد

 

پ . ن 5 :

 

تا حالا هیچ اردیبهشتی رو با غمی چنین عظیم و حالی چنین فجیع آغاز نکرده بودم

 

+ نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 18:52 توسط |

 

مدتی این مثنوی تأخیر شد ...

 

..................

 

پ . ن 1 :

 

به نظرم در هزاره ی سرعت (در عین حفظ دقت در اطلاعات) دیگه خوندن کتابهای حجیم توی اولویت قرار نداره! ترتیب منابع (لااقل فعلا ً) برای من این شکلیه : 1-فیلم - 2-رمان ِ رمان (نه هر مزخرفی به اسم رمان!!) 3-مقاله 4-اینترنت (اعم از سایتهای خبری و وبلاگهای پرومحتوا و غیره) 5-کتابهای حجیم قدما (صدالبته منکر فایده ی این قسم منابع نیستم / چون عددی نیستم که بخوام مخالفت کنم)

 

می دونم نظرم مخالفت زیاد داره ... تا الان هم زیاد نصیحتم کردن ... اما صد حیف که : نرود میخ آهنین بر سنگ!

 

پ . ن 2 :

 

توی عالم واقع (در برابر دنیای مجازی) خیلی ها جدی و شوخی منو از هم تشخیص نمی دن و به دلیل خوش خنده بودن همه رو به پای شوخی می نویسن ! در وبلاگستان دیگه چرا آیا !؟ 

 

پ . ن 3 :

 

برای تهیه ی فیلمهای خوب، لیستی از فیلمها داشتن مهم نیست ... این دست فیلمها از قضا (!) بیشترشون غیر مجاز هستن و اونایی هم که در دسترس هست به نوعی قیچی خورده! پس مهم، متصل بودن به سرچشمه ی اصیل اینهاست ... اگر کسی رو پیدا کردین که اگر هم نه سرچشمه لااقل مجرایی برای فیلم بود، نگران نباشید خودش بهتون بهترین ها رو معرفی می کنه، اگر نکرد! بنده حتما در خدمت هستم ... امیدوارم این حرفها رو به حساب تنبلی یا بخل نگذارید ... چون کافیه اراده بفرمایید تا لیستی رو که به صورت تایپ شده دارم براتون بفرستم ... بی مراجعه به لیست و صرف اکتفا به حافظه ی کأنه غربال اگر بخوام عرض کنم: مکعب (ها)، بازی، هفت، ارّه! ... خب حافظه دیگه یاری نمی کنه ... توی آرشیو موضوعی هم چند تا فیلم می تونید پیدا کنید.

 

پ . ن 4 :

 

اما پی نوشت های به فرموده ی دوستان با محبت سیال، و به زعم این حقیر آشفته ... شرمنده، آینه ایست منعکس کننده ی ذهن پرّان و بازیگوش، که مهار نیز نپذیرد ... عفو بفرمایید.

 

پ . ن 5 :

 

اما در مورد علم از منظر عرفا ... یکی از نیّات من در پست قبل دقیقا دسترسی به چنین مطالبی بود ( مثال بارز ترش رساله ی توحید و نبوت و ولایت جناب قیصری بود) ... برای منابع دقیقتر به شدت در مضیقه ام ... با توجه با وضعیت نمور ِ عربی ِ این حقیراگر دقیق راهنمایی بفرمایید متشکر خواهم بود.

 

پ . ن 6 :

 

در عین حال ... اون چیزی که مدّ نظرم بود  نشون دادن این نکته بود که عرفان رو هم میشه به شکل علوم تجربی مورد تحقیق و بررسی قرار داد ... و برای این موضوع از خصوصیاتی که لاکاتوش برای علم بیان می کنه استفاده می کردم ...

حقیقت امر اینه که برعکس اونچه ایده آل هست، علما انعطاف پذیرتر ار عرفا هستند و بیشتر مستعد رسیدن به وحدت کلمه ... متأسفانه عرفا/ و نه عرفان - به حق یا بناحق (که اینجا اصلا ً جای بحثش نیست)- همه رو فیلتر کرده و خودشونو محور عالم می دونن و معتقدن برای «خوب» بودن باید شبیه اونها شد!

به دلایل شخصی( که می دونم چقدر هم بهش نقد وارده) رویکرد علما رو بیشتر از عملکرد عرفا می پسندم و دلیل پی گیری این قضیه هم همین بود ... حیف که این طرح در نطفه خفه شد و عجالتا ً چنان که برخی از دوستان مطلع هستند، عنوان دقیق پایان نامه ی بنده «روش شناسی عرفان و علوم تجربی» هست ... اینکه چرا عنوان این شکلی شده به گردن اعضای محترم شورای ... که فکر می کردن اگر عنوان پیشنهادیه منو تأیید کنن ممکنه برای بعضیها بعضی سوء تفاهم ها پیش بیاد !

..... بماند ... خلاصه ی کلام این که به منابعی که در پست قبل ذکر کرده بودم نیاز دارم ...

از استقبال اساتید و دوستان برای کمک به هیجان اومدم و صد افسوس خوردم که چرا منابعی رو که در دست دارم رو معرفی نکردم تا مخاطب بدونه چی کم دارم !! خب این نقص رو توی این پست جبران می کنم و لیست کتاب رو در قسمت ادامه ی مطلب قرار می دم ... تا دوستانی هم که مایل به مطالعه در این زمینه بودند استفاده ببرند ...

 

پ . ن 7 :

 

"کدبانوان استپفورد" رو هم به فیلم هایی که تلاش انسانها برای بهتر شدن رو به نمایش میذاره اضافه کنید ... البته همچنان نتیجه ی فیلم اینه که همینی که داریم نظام احسن هست و بهتره داخلش دست نبریم ... اشتراک کیدمن در هر دو فیلم در نقشی مشابه جالب بود!

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 16:11 توسط |

 

1 - "آرامش چیزیه که از وجود انسان ِ هزاره ی سوم رخت بربسته و جای اونو ترس و توهّم گرفته است" *

 

سیاستمداران ِ فیلم invasion این امر را سرلوحه ای برای تلاش جهت ساختن انسانی نو قرار می دهند، اما افسوس که کوفتن این خرمن کار هرکسی نیست و نتیجه آن می شود که در طی فیلم به خوبی بدان پرداخته می شود ... عده ای از همان انسان های قدیم، به مثابه ی عقلایی که می بایست سنگی را که دیوانه ای به چاه انداخته بیرون اوردند گرد هم می آیند و کلی وقت و زمان و ... مصروف بازگشت انسان به همان حالت پیشین می گردد.

 

2 – در فیلم Lady in the water به زیبایی اعتقاد راسخ انسانهای جدید به اساطیر قدما به نمایش کشیده می شود ... ایمان به آمدن کسی که زندگی آدمیان را تغییر خواهد داد و آن را به "أحسن حال" بدل خواهد کرد!

 

اما بعد!

قصدم از به میان کشیدن این دو فیلم نه نقد سرگردانی انسان پست مدرن است و نه تمجید ازدست اندرکاران این فیلمها ( که من نه مرد این هر دو ام)

 

چیزی که بعد از دیدن این دو فیلم، به فاصله ی کم، توجهمو جلب کرد؛ نمایش تفاوت عقاید میان مغرب نشینان و اهالی شرق، و به تبع آن رفتارهای گونان این دو است. يكي انسان مدار است و خود برای رفع مشکلات موجود می کوشد! دیگری چشم به آسمان دارد و منتظر منجی موعود!! یکی به توان تکنولوژی چشم دوخته و دیگری به گذشته نظر دارد. یکی تک تک اعضای جامعه را به یک اندازه مسئول می داند و دیگری همه را در خدمت یکی قرار می دهد ...

صد البته که به هرکدام ازین رویکردها انتقاداتی وارد شده و در عین حال هر دو نیز طرفدارانی دارد. اما دغدغه ی من این هم نیست!

نمی دونم چرا بعد از دیدن اینها نا خود آگاه یاد دو تا مطلب افتادم ... اولی داستان چینیان و رومیان ِ مولانا جلال الدین، که اگر درست یادم مونده باشه چینیان را اهل ظاهر/تکثر گرا و رومیان را اهل عقل/وحدت گرا نمایانده بود!

و از طرفی به یاد راه حلی افتادم که یکی از اساتید برای درک تفاوت میان اندیشه ی شرق و غرب (حداقل در حیطه ی الهیات) ارائه می داد. ایشان می فرمودن برای درک اینکه غربیان به خدای آسمانی قائلند ئ شرقیها به نفس خود مطمئن ترن پی ببریم کافیه به یک نشانه توجه کنیم : دقت کنید ببینید هرکدام ازین افراد به هنگام مواجهه به سختیها وقتی به خدا رو می کنند و یا قصد تمرکز برای دعا دارند چه حرکت انجام می دهند! غربی ها سر به آسمان بلند کرده و نجوا می کنند ... شرقی ها سر در جیب تفکر فرو برده و سکوت می کنند !!

خب ... حالا سؤال اینجاست : بالاخره کدوم گروه اهل چه نوع تفکری هستند ؟ ( البته این سؤال در صورتی قابل پرداختن است که کسی قائل به تأثرپذیری تفکر از محیط باشد. وگرنه که کلا ً سؤال از حیّز انتفاع خارج است.

 

.........................................

 

* بخشی از دیالوگ فیلم invasion

 

پ . ن 1 :

 

این تازه بخشی از قضیه بود که به معتقدان به نیروهای الهی می پرداخت ... حساب ملحدین و یا حتی شیطان پرست ها هم که جداست !! ( فیلم "فرزند رزماری" رو دیدم، خوشم اومد ... دی: ... اگر کسی فیلم دیگه ای ازین دست سراغ داره لطف کنه و معرفی کنه)

 

پ . ن 2 :

 

چند شب پیشا دیدم تلویزیون می خواست "سوء ظن" رو پخش کنه ... بعد از یدم فیلم به شدت کنجکاو شدم بدونم با توجه به اوضاع سانسور(از همه نوع) اونی که پخش کردن چی بوده !!

 

پ . ن 3 :

 

حالا که از "سوء ظن" اسم بردم، یه قسمت از دیالگوهای اونو هم بنویسم ... ضمن اینکه توصیه می کنم هرکس این فیلمو ندیده حتما تهیه کنه و ببینه ... واقعا ً جالب بود ... انسان تا کجا می تونه موضوعی رو به خودش تلقین کنه! و دیگه اینکه رفتار ما تا چه حد در عزیزانمون مؤثره! آدمها تا کجا به زندگی مشترک پوچ و بیهوده شون ادامه می دن فقط به خاطر نگاههای مردم! ... بماند...

 

"چیزای زیادی هست که زن و شوهرها رو از هم جدا می کنهو خیانت، پول، بیماری و مریضی طولانی"

... بیچاره یادش رفته بود سوء ظن رو هم توی لیستش قرار بده ...

 

پ . ن 4 :

 

یه سوال دیگه : کسی کتابی، مطلبی، مقاله ای، چیزی سراغ نداره در مورد ارتباط علم و عرفان ؟ مطلبی که به اثبات این موضوع پرداخته باشه که عرفان هم می تونه جزء علوم محسوب بشه! یا به تعریف علم و توضیح شرایط علم بودن ِ موضوعات پرداخته باشه ؟ ممنون میشم راهنمایی بفرمایید .

 

پ ن ۵ :

 

جشنواره هم که تموم شد ... بی فرمان آرا !!

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 21:18 توسط |

 

میلان کوندرا در واقع ترجیح می دهد که زندگینامه ای نداشته باشد و معتقد است که رمان نویس باید از گفته ی گوستاو فلوبر پیروی کند و در پس زمینه اثر خود ناپدید شود. او در شرح حال رمان نویس و زندگیش چنین می نویسد : « رمان نویس خانه ی زندگیش را ویران می کند تا، با سنگها، خانه ی رمان خود را بسازد». و وقتی در این باره از کارل چاک، هرمان بروخ و نوباکف نقل می کند بخوبی روشن است که با تدوین زندگینامه ی رمان نویس موافق نیست.کوندرا می گوید که زندگی شخصی رمان نویس فقط مربوط به خود اوست. زندگینامه او نه تنها کمکی به درک افکار و احساساتش نمی کند، بلکه به شکل و ماهیت آثارش آسیب می رساند.

به عقیده ی او فقط مضمونهای (تم های) وجودی این شخصیت ها دارای اهمیت اند، اینکه در رمان بار هستی توما، بور یا گندمگون است، پدرش ثروتمند یا فقیر بوده است و ... هیچ اهمیتی ندارد؛ باید اندیشه و احساسات شخصیت را دریافت، باید به هستی او راه یافت. معرفی مادر ترزا برای شناختن گذشته ی خانوادگی ترزا یا برای پی بردن به روحیات مادر او نیست، بلکه به خاطر آن است که «مادر مضمون اصلی او را تشکیل می دهد»، برای آن است که ترزا «ادامه ی مادر خویش» است. و چون موقعیت وجودی توما در مضامین دیگری ریشه دارد، هیچ اطلاعی درباره ی کودکی، مادر و خانواده ی توما به ما داده نمی شود.

 

.................................................................................................

 

پ . ن 1 :

 

مطلب از مقدمه ی کتاب هنر رمان نقل شده.

 

پ . ن 2 :

 

چند وقت پیش داشتم به دوستی می گفتم که بخوندن تاریخ ادبیات (در معنای مدرسه ای) علاقه ای ندارم و اصولا برام جالب نیست از تاریخ زندگی بزرگان خبر داشته باشم، مگر اینکه اون موضوع در اندیشه ی اون شخصیت تأثیری اعم از مستقیم یا غیر مستقیم داشته باشه ... این مطالب رو که خوندم دیدم الکی چه فیگوری گرفته بودم برای خودم بابت حرفای تکراری !!

 

پ . ن 3 :