تبليغاتX
به سوی سیمرغ

 

زمانه وار اگر می پسندیم کر و لال

به سنگفرش تو این خون تازه باد حلال

 

مجال شکوه ندارم ولی ملالی نیست

که دوست جان کلام من است در همه حال

 

قسم به تو که دگر پاسخی نخواهم گفت

به واژه ها که مرا می برند زیر سوال

 

تو فصل پنجم عمر منی و تقویمم،

به شوق توست که تکرار می شود هر سال

 

تورا ز دفتر "حافظ " گرفته ام ، یعنی،

که تا همیشه ز چشمت نمی نهم ای فال

 

مرا زدست تو این جان بر لب آمده نیز

نهایتی است که آسان نمی دهم به زوال

 

خوشا هرآنچه تو باغ باغ می خواهی

بگو رسیده بیفتم به دامنت یا کال؟

 

اگرچه نیستم آری "بلور" ، با رفتن

مرا ولی مشکن ،  گاه قیمتی است سفال

 

بیا عبور کن از این پل تماشایی

ببین چگونه گذر کرده ام ز هر چه محال

 

ببین بجز تو که پامال دره ات شده ام

کدام قله نشین را نکرده ام پامال

 

تو کیستی ؟ که سفر کردن از هوایت را

نمی توانم ، حتی به بالهای خیال

 

+ نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 16:27 توسط |