تبليغاتX
به سوی سیمرغ

 

جمعه را با اشک آذین می کنم

غرق عطر آل یاسین می کنم

 

میگدازم جان به اشک و زمزمه

زیر پای سبز پوش فاطمه

 

+ نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 13:43 توسط |

 

 

بدون شرح

 

 

+ نوشته شده در جمعه سوم خرداد 1387ساعت 9:24 توسط |

 

عمری به آرزوی وصال تو سوختیم

با یاد آفتاب جمال تو سوختیم

 

ما را اگرچه چشم تماشا نداده اند

ای غایب از نظر به خیال تو سوختیم

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 12:39 توسط |

 

حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت

آری به اتفاق جهان می توان گرفت

 

.........................

 

این همه داد زدم هرکسی از ظن خودش یار میشه ... همون معنای متن و بحث هرمنوتیک دیگه ... حالا چه اشکالی داره اگر این بیت از حافظ رو جمعه بنویسم!؟ :)

 

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 13:2 توسط |

 

شنیده ام که کسی می آید

کسی که شبیه هیچ کس نیست

و به این امید منتظرم ...

 

 

+ نوشته شده در جمعه نهم فروردین 1387ساعت 10:57 توسط

 

هزار اسفند را به بهار گره زدیم

هزار تابستان را در سبدها چیدیم

... و هنوز

همان جمعه های دلتنگی،

همان ندبه های بی اجابت،

رازهای ناشناخته،

عصرهای گنگ،

امیدهای ناچیز،

عدالت خاموش،

غیبت های پی در پی ...

 

+ نوشته شده در جمعه دوم فروردین 1387ساعت 21:31 توسط |

 

باز هم یک جمعه ی دیگر گذشت

 

روز دیدار دل و دلبر گذشت ...

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 17:11 توسط |

 

ای خوشا روزی که ما معشوق را مهمان کنیم

دیده از روی نگارینش نگارستان کنیم

 

گر زداغ هجر او دردی است در دلهای ما

ز آفتاب روی او آن درد را درمان کنیم

 

+ نوشته شده در جمعه دهم اسفند 1386ساعت 11:45 توسط |

 

ما معتقدیم عشق سر خواهد زد

بر پشت ستم کسی تبر خواهد زد

 

سوگند به چهارده آیه نور

سوگند به زخمهای سرشار غرور

 

آخر شب سرد ما سحر میگردد

مهدی به میان شیعه برمیگردد

 

+ نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت 18:40 توسط |