تبليغاتX
به سوی سیمرغ

 

" ما همچون دانه های زیتونی هستیم

که تنها هنگامی جوهر خود را بروز می دهیم

که در هم شکسته شویم. "

 

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

« عهد عتیق »

 

+ نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 22:13 توسط |

 

تن عریان تو باید مال کسی باشد که روح عریانش را دوست داری.

 

+ نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 0:21 توسط |

 

فقط زمانی مجاز هستیم از بالا به کسی نگاه کنیم

که بخواهیم از زمین بلندش کنیم

 

جسی جکسن

+ نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 20:13 توسط |

 

من از ساعت متنفرم

این اختراع عجیب بشر که جای خالی تو را به رخ دلتنگی هایم می کشد ...

 

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 22:29 توسط |

 

رب إشرح لی صدري

 

+ نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 0:32 توسط

 

عاشقی جرم قشنگی ست در انکار مکوش

...

 

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 17:45 توسط |

 

"اگر من فرمانروای جهان بودم،

اولین کاری که می کردم تثبیت معنی و مفهوم واژه ها بود،

زیرا تعریف واژه ها مقدمه ی عمل است. "

 

کنفسیوس

 

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 17:6 توسط |

 

«««« خوش آن خوابی که بیداری نمی بیند ! »»»»

 

……………………………………………

 

پ . ن 1 :

 

جمله سرقتی بید ... من مرتکب نشدم!

 

پ . ن 2 :

 

خسته م ... خوابم میاد ...

 

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 0:5 توسط |

 

هر حقیقتی پیش از اینکه شناخته شود از سه مرحله عبور می کند :

اول مورد تمسخر قرار می گیرد، بعد با آن مخالفت می شود و سپس به عنوان بدیهی از آن یاد می شود!

 

آرتور شوپنهاور

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 12:25 توسط |

 

از چارلی چاپلین می پرسن خوشبختی چیه ؟

میگه به فاصله ی یه بدبختی تا بدبختی ِ بعدی می گن خوشبختی!

 

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 23:1 توسط |

 

تنها سفر نیست که انسانها را پخته می کند ... روابط انسانی ( در طول زمان ) نیز چنین است!

 

ای کاش چشمها از جنس شیشه نبودند تا میشد همه ی غمهای دنیا را در پس ِ آنها نهفت ...

 

گاهی سر بر شانه ی دوستی نهادن و های های باریدن چنان در سبک شدن غم دل مؤثر است که رفع شدن ِ خود مشکل هم بدان اندازه کارساز نیست !!

 

...................................................

 

پ . ن :

 

امروز فهمیدم حتی همزمان با آشپزی و در حین درست کردن سالاد هم میشه قلم به دست گرفت، کاغذ رو گوجه ای کرد و از هجوم بی امان کلمات خلاص شد!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 21:16 توسط |

 

دیار خاموشان و دیار فراموشان زیاد با هم فاصله نداره ...

یکی میمیره بعد فراموش میشه ... یکی دیگه وقتی فراموش میشه احساس می کنه که مرده ...

 

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 1:39 توسط |

 

و امان ازین زمان ... پیر می کنه آدمو تا بگذره!

 

....................................

 

پ . ن :

 

عجیبه که آدما وقتی دلشون می خواد زمان زود بگذره ... انگار وزنه می بندن به پای این عقربک (!) ساعت ... اما وقتی می خوان لحظه ای براشون ماندگار باشه ، انگار عقربه ها (!) با هم ماراتن می ذارن ... اینکه زمان (مثل زمانه) چه عنادی داره با آدمها ! خدا عالمه !!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 23:27 توسط |

 

امان ازین آدما که وقتی، کسی یا چیزی براشون عزیز میشه، به جای اینکه به شناخت و کندوکاوش بپردازن ، میذارنش توی موزه!!

 

.........................................................

 

پ . ن 1 :

 

امروز موضوع نسشت کتاب ِ شهر کتاب " کتاب تنگنا " بود ... به شهادت حاضران (خود ِ مؤلف : هوشنگ گلمکانی ، مصطفی مستور ، کیومرث پور احمد) این کتاب حاصل 34 سال تحقیق و تفحص عاشقانه و مجنون وار ِ مؤلف در خصوص فیلم "تنگنا" ساخته ی امیر نادری بوده.

 

در این نشست چند تا نکته ی قابل تأمل در کنار دیگر گفته های جالب وجود داشت:

 

مجری از گلمکانی پرسید چرا توی کشور ما ازین دست تک گفتارها در خصوص فیلم کم تألیف میشه؟ مؤلف ِ عاشق لبخندی زد و گفت: فقط به یه دلیل؛ این کارها سخته ...

 

مستور وقتی می خواست در خصوص علاقه ی دیوانه وار گلمکانی به تنگنا صحبت کنه موضوعی رو عنوان کرد که جا به جا توی رمانهای خودش دیده و لمس میشه: آدم وقتی به کسی عاشق میشه، همه ی اطرافیان و وسایل معشوقش ، کفش و کیف و لباسش ، حتی آجرهای دیوار خونه ش براش عزیز و دوست داشتنی میشه ... در مورد دیگر موضوعات دوست داشتنی ِ غیر آدم هم همین موضوع صدق می کنه ...

 

گلمکانی مصرّ بود که: این کار کاملا ً شخصی بوده و اصلا ً برام مهم نیست که چقدر فروش بره (در معنای اقتصادی) ... اما به شدت کنجکاوم بدونم چند نفر از کسانی که ادعا می کنن شیفته ی تنگنا هستن بابت چنین اثر جامعه و کاملی پول می دن و مطالعه ش می کنن ... شش ماه پیش این کتاب در دوهزار جلد چاپ شده ... دویست تا رو من خودم به دوستان و اشنایان و اطرافیان هدیه دادم و هنوز هم بیش از نصف ِ اون دو هزار تا باقی مونده!

 

پ . ن 2 :

 

لذت بخشه که ببینی کسی (بیرون از عالم داستان) عاشق چیزی شده و غیر از ادعا دست به عمل هم می زنه ...

گلمکانی هم می تونست مثل خیلی های دیگه به جای افتادن دنبال اسناد و مدارک و گفتگو با دست اندرکاران و تهیه ی عکس از لوکیش ها، خیلی راحت و آسون یه کپی ازین فیلم تهیه کنه و بذاره توی آرشیوش و چند وقت یه بار که دلش تنگ شد، نگاهش کنه ... اما ... عاشقی شیوه ی رندان بلاکش باشد ...

 

+ نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 21:56 توسط |

 

توی این حال و هوای طوفانی ٬ یه اس ام اس برام اومد ... خیلی جالب بود :

 

در طوفان زندگی باخدا بودن بهتر از ناخدا بودن است!

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 23:1 توسط |

 

برای رسیدن به جاهایی که تاکنون ندیده‌ایم

باید از راههایی رفت که تاکنون نرفته‌ایم.

 

ایندیرا گاندی

 

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 7:28 توسط |

 

در خلافت انسان كه شكي نيست ... اما در خلف بودنش !!

 

…………………………………

 

پ . ن :

می دونم انسان با انسان کامل فرق داره ... اما دلم خواست اینطوری بنویسم ... تنها مصداق جمله هم خودم بودم ...

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 2:42 توسط |

 

" این فصل را با من بخوان باقی فسانه است

این فصل را بسیار خوانده ام عاشقانه است"

…………………………………………………….

هر که با مرغ هوا دوست شود ... خوابش آرام ترین خواب جهان خواهد بود ...

…………………………………………………….

من بین دیوانگی و مستی فرقی نمی بینم جز این که دیوانگی مدت طولانی تری دارد.

…………………………………………………….

من زنده‌ام به شایعه‌ها اعتنا نکن
در شهر کشته‌اند کسی را شبیه من

…………………………………………………….

از ازل ایل و تبارم همه عاشق بودند

سخت دلبسته ی این ایل  وتبارم چه کنم

…………………………………………………….

یکبار سرو قامت تو زین چمن گذشت

شبنم هنوز بر رخ گل آب می زند

…………………………………………………….

نگاهی ای پری بامن

کلامی مهربان بامن

تنم ازبی کسی پژمرد

بیاتامن بیاتامن

…………………………………………………….

پ . ن :

دنبال ربط و ارتباط مفهومی بین جمله ها نگردین ... هیچ ربطی به هم ندارن ...

سرمای بدی خوردم ... تبدارم ... هذیون می گم ...

زنده م به نفس مسیحایی یه دوست ... البته فعلا ً !!

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 23:13 توسط

 

ما فرزندان این قرن کافریم

قرن مانیفست های سیاه نیچه

تزهای خاکستری بکت

و آنتی تزهای مسخ پاپ اعظم

 

« حسین پناهی»

 

+ نوشته شده در شنبه هفتم مهر 1386ساعت 1:49 توسط

 

راست گفتن :

چقدر اندک هستند کلماتی که ارزش شان بیشتر از سکوت باشد

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 16:50 توسط