چهارده روز ، سوز و اشک و آه ... بی ثمر ...
قدیمیا می گفتن مرگ تنها درد یه که درمون نداره ... تازه فهمیدم این که می گفتن یعنی چی!
هنوز در باورم نمی گنجه چطوری میشه مادر مهربونم ، آخر شب ، در کمال صحت و سلامت بهم شب بخیر بگه و ... صبح ، وقتی بیدار میشم ، با جسم بی روحش روبرو بشم ...
.........................
پ . ن (این بار فقط برای تو) :
1 - هی ازت شنیده بودم که : در لحظه ای که انتظارشو ندارین مرگ رو به سراغتون می فرستم ... اما فکرشم نمی کردم اینطوری ... رحم و انصافت کجا رفته ؟
2 – من که هزار بار بهت گفته بودم حقیر و ذلیل و مسکین و مستکینم ... صدهزار بار گفته بودم طاقت دوری ِ عزیزانم رو ندارم ... خُرد میشم ... میمیرم ... نشنیدی یا باور نکردی ؟ نمایش قدرت راه انداختی که چی ؟ زورتو به من نشون بدی ؟ آخه قربونت برم بچه که زدن نداره ...
3 – این دومین باره که دقیقا وقتی در مورد یه موضوع به مرحله ی رضای مطلق به قضا و قـَدَرت می رسم از ه ناحیه ی دیگه بزرگترین ضربه ی زندگیمو بهم می زنی ... این رسمشه ؟ مهربونیت کو ؟ رحم و انصافت کجا رفته ؟
4 – آخرین جرعه ی جامم رو هم دیروز نوشیدی ... یا بهتره بگم من به خاطر تو شوکرانو سر کشیدم ... دیگه چی می خوای ازم ؟ چرا دست برنمی داری ازین بی توجهی ؟ زدی داغونم کردی تازه قهر هم می کنی ؟
از دست هرکی شاکی میشم ، شکایتشو میارم پیش تو ... شکایت از تو رو پیش کی باید ببرم ؟
5 – حالم بده ... خیلی بد ... به دادم نرسی از دست رفتم ... خود دانی
انتقاد شدید آیتالله صافی و آیتالله نوری همدانی از برگزاری کنگره بزرگداشت مولوی
***
پروژه مشترک امارات، ايتاليا، هند و ترکيه براي ساختن فيلم زندگي مولانا
................................................
آخه آدم دردشو به کی بگه ؟
جمود فکری تا کجا ؟
جذمیت و دگماتیسم تا کی ؟
حرفهای ما هنوز ناتمام
تا نگاه میکنی
وقت رفتن است
باز هم همان حکايت هميشگی
پيش از اين که با خبر شوی
لحظه عزيمت تو ناگزير میشود
آی
ای دريغ و حسرت هميشگی
ناگهان
چقدر زود دير میشود .
ما یه پارسا کوچولو توی فامیل داریم که مثل همه ی کوچولوهایی که تازه زبون باز می کنن ، با شیرین زبونی توی دل بزرگ و کوچک ِ اهل فامیل برای خودش جا باز کرده …
فقط یه موردی توی این شیرین زبونی های آقا پارسا هست که اونو از همه ی پارسایان و غیر پارسایان عالم متمایز کرده !! اونم ، اینه که گرچه چند ماهی از زبان گشودنش به سخن می گذره و در بسیاری ار مسائل هم تیزهوش به نظر می رسه اما … !
اما هنوز قادر به تشخیص ضمیرها و مراجع ضمایر نیست !!
برای مثال : تا مدتها مادرش رو به جای «مامان» ، «مامانش» صدا می کرد … اونم فقط به یه دلیل ساده ؛ بچه های دور و برش موقع شکایت از پارسا ، اینطور صدا می زنن : «مامانش! بیا پارسا رو ببین» … فیلسوف کوچولوی ما هم متوجه نبود که «ش» به خودش برمی گرده و به اسم "مامان" ربطی نداره…
از شاهکارهای دیگه ی آقا پارسا این که ؛ وقتی با بزرگتری داره حرف می زنه و اونو «تو» خطاب می کنه ، اگر بهش تذکر بدن که : " تو نه ، شما " با نگاهی که تعجب ازش می باره رو به مخاطبش می کنه و می پرسه : « تو! شمائی ؟» !! اون وقته که اطرافیان می ترکن از خنده و طفلکی پارسا هاج و واج می مونه که مگه چی گفته !!؟
اما جالب تر از همه ی اینا دیدن قیافه ی متعجبناک (!!) پارسا کوچولو ، وقتی بود که :
صدای در اومد و هیچ کس سریع تر از پارسا اقدام نکرد به جوابگوئی ...
پارسا از پشت در : « کیه ؟ »
عمه خانم : « منم »
پارسا
: « من ی !!؟؟ »
..............................................
پ . ن :
مغز یخ زده ... روح تبدار ... خوابهایی از جنس مرگ ... کابوسهایی هم سنخ ِ دوزخ ...
کدئین ها بدجوری بهم مزه داد این چند وقته ... از راه به در شدم ...
تخدیر ... دود ... مسکر ... ... سیاهی ... تلخی ... راه نیمه تمام ... پایان
چند روز پیش در گیر و دار ِ یه بحث در خصوص تجربه های عرفانی ، برای یکی از دوستان کامنتی گذاشتم به این شرح :
در مورد تئوری های عرفانی و طریقه ی ارائه ی اونا … معتقدم امکان ارائه ی طریقی مدوّن و قانون مند برای طی طریق ( که برای همه مفید ِ فایده باشه) محاله !! اما در عین حال میشه تجربه های عرفانی رو مورد تجزیه و تحلیل علمی قرار داد … که صد البته مثل هر علم دیگه ای اهل فنّ خودشو می طلبه … این نوع بررسی ، چیزی شبیه بررسی ِ علوم انسانی توسط فلسفه های مضاف هست … مثل فلسفه ی اخلاق …
............................
چون دلم می خواد روی این موضوع بیشتر بحث بشه و دوستان نظر بدن ، اون کامنت رو به همراه چکیده ی یکی از مقالاتم رو اینجا قرار دادم ... به امید راهنمایی و ابراز نظر دوستان
در آغاز علم بسیاری از علوم در ذیل مفهوم «حکمت» گنجانده و شناخته می شد .
اما در طیّ گذر ایام و با پیشرفت هر شاخه ، کم کم صاحبان و متخصصان تصمیم به استقلال گرفته ، در نتیجه با جدا نمودن قلمه ای از بدنه ی اصلی ، نهالی جدید را به بار نشانده و مشغول پرورش آن شدند تا هر شاخه ، خود به درختی تنومند تبدیل گردید .
از جمله ی این علوم می توان به پزشکی ، شیمی ، فیزیک و روانشناسی اشاره نمود . برآنیم تا در این مقال-هرچند کوتاه و در حد یک مقدمه بر مبحثی جدید و نگاهی تازه-بپردازیم به این موضوع که عرفان ، نیز می تواند مورد بررسی علم تجربی قرار گیرد و ازین مقدمه راه به نتیجه ای ببریم که اعلام داریم عرفان نیز می تواند ، خود ، به عنوان شاخه ای از علوم شناخته شود .
.............................................................
پ . ن :
عجالتا ً این مقاله ، نه جایی موجوده ، نه قابل دسترسی ... البته با پوزش!
پ . ن ۲ :
به نظر میرسه بر سرما خوردگی غلبه پیدا کردم ... این یعنی : هنوز نفس می کشم ... گرچه به سختی!!![]()
پ . ن ۳ :
هر کس در خصوص هرجای این مطلب نظر و انتقاد و پیشنهاد دارید ... دریغ نکنید ... (اینو خواهشی بخونید)
پ . ن ۴ :
هر کس در این خصوص( ... و همینطور در مورد نحوه ی استقلال علوم ) ، کتابی ، مقاله ای ، مطلبی و ... خلاصه هر گونه مطلب دیدنی و خواندی و خوردنی و بردنی !! سراغ داره ... لطفا کمک کنید (این یکی رو التماسی بخونید)
پ . ن 5 :![]()
خب نزنید بابا ... فقط خواستم بگم پانوشت ها زیاد شد ... اگر مطلب یادتون رفت دوباره بخونید
... منتظر راهنمایی هاتون هستم.